دو کلمه حرف دل»
با اینکه در دهه های اخیر هرگز دورانی ولو محدود حتی یکی دو ساله نیز نبوده که حال تئاتر اصفهان خوب باشد، اما هیچ گاه همچون ماه های اخیر اینطور بر تئاتر اصفهان گرد مُرده نپاشیده اند و آن را به مرز قهقرا نرانده اند. هنرمندان اصفهان برای اینکه چراغ تئاتر این شهر را روشن نگاه می دارند منتی بر سر کسی ندارند، زیرا مطمئناً دارای دغدغۀ خاص خود هستند که این گونه و حتی در بدترین شرایط موجود به کار کردن ادامه می دهند، اما باید دید که اولیای امر و مسئولین تا چه حد می خواهند به این بی توجهی ها و نیست انگاری ها دربارۀ این انسان سازترین هنر بشری در شهر هنرپرور اصفهان ادامه دهند؟ شهری که پایتخت فرهنگی جهان اسلام نامیده شده و نه تنها مهد هنرهایی همچون معماری، نگارگری، ادبیات و . به شمار می رود، از مهدهای تئاتر ایران نیز در شمار است چنانکه ارامنۀ اصفهان در محلۀ جلفا جزو آغازگران تئاتر به شکل امروزی خود در ایران بوده اند.
اصفهان از نظر داشتن پتانسیل و ذخیرۀ هنرمندان این رشته در مضیقۀ آنچنانی به سر نمی برد. هستند افرادی که با مدارک عالی دانشگاهی از معتبرترین دانشگاه های کشور در این جمع دیده می شوند. هستند کسانی که تعلیم دیدۀ برترین آموزشگاه های هنرهای نمایشی در پایتخت هستند و هم اکنون در دایرۀ تئاتر اصفهان حاضرند. ما در این جمع هنرمندان ملی و حتی بین المللی داریم. درام نویس شاخص ملی داریم، منتقد داریم، کارگردان هایی داریم که بارها با برترین خالقان تئاتر کشور پهلو زده اند و ظرفیت های خلاقۀ خود را بر صحنه های ملی و بین المللی به نمایش گذاشته اند. حال سوال اینجاست که با وجود چنین اعضایی در جمع تئاتری های اصفهان چرا چراغ این هنر در شهر ما تا این حد کم سو و بی رمق است؟ چرا این شعله گاه می رود که رو به خاموشی نهد؟ پاسخ روشن است؛ وقتی آب نباشد حتی کلان ترین ماهیان را توانایی غور و غوص و جولان نخواهد بود. آب نیست وگرنه شناگران ماهر چندان هم در این شهر کم نیستند. اما در حق این هنرمندان چه رفته؟ اینان وادار به خودسانسوری شده اند، وادار به این شده اند که خودشان اول از همه بازبین کارشان باشند، وادار شده اند که همواره اندیشۀ سرکش و بیقرار خود را در سلول های تنگ و تاریک به زنجیر کشند. از آب خُرد، ماهی بزرگ بر نمی خیزد اگر هم برخیزد محکوم به فناست چون مجال جنب و جوش ندارد. چه خوش گفت آن حکیم بزرگ گنجه:
کز آب خُرد ماهی خُرد خیزد / نهنگ آن به، که با دریا ستیزد
چقدر باید فریاد کشید که در اصفهان سالن تئاتر کم داریم، سالن استاندارد نداریم؟ نتیجۀ این فریادها و درخواست ها نه تنها به رفع قابل قبول این کمبود نیانجامیده بلکه حتی ظرفیت های موجود نیز از هنرمندان اصفهان سلب شده است. بنده نمی توانم مقصر بدانم آن فردی را که آمده و دو تا از مهمترین سالن های تئاتر اصفهان را (مجموعۀ استاد فرشچیان) در بهترین نقطۀ شهر در اختیار گرفته، تحت عنوان بخش خصوصی تعریف کرده و شبانه مبلغی را از گروه های تئاتری برای اجرا اخذ می کند. به هر حال او نیز مراتبش را طی کرده، مراحلش را پیموده، از همین مسئولان حاضر، مجوز این کار را گرفته و دارد کار خودش را پیش می برد. مقصر آن مسئولی است که با علم به کمبود سالن تئاتر در اصفهان می آید مجوز می دهد و سالن ها را واگذار می کند. پر واضح است که بخش اعظم تئاتری های اصفهان از عهدۀ پرداخت اجارۀ این سالن ها جهت اجرا بر نمی آیند چنانکه شاهدیم جمعی کثیر و جمّی غفیر از این طایفه عطای اجرا در مجموعۀ فرشچیان را به لقایش بخشیده و سالن های آن را از گزینه های مد نظر خود حذف کرده اند. زمانی رواست دو سالن اصلی شهر به بخش خصوصی واگذار شود که اولاً در حد کفایت سالن های دولتی را در اختیار داشته باشیم، ثانیاً نظارتی بر نرخ واگذاری سالن های خصوصی به هنرمندان صورت گیرد تا مبالغ مأخوذ قدری منطقی تر شده و هنرمندان از پس پرداخت آن برآیند. حال که حتی دو سالن تالار هنر را نیز تحت عنوان تعمیرات - خدا به خیر بگذراند – از چرخۀ اجراها خارج شده می بینیم چگونه می توان عرصه را اینقدر بر هنرمندان تنگ کرد؟
از اینها که بگذریم چرا تئاتری های اصفهان نمی توانند یک متولّی واحد و تکیه گاهی مستحکم برای خود بیابند؟ چرا تئاتر اصفهان بدون صاحب رها شده و هر نهادی که از راه می رسد به خود اجازه می دهد که در امور تئاتر مداخله کند و همین اندک بضاعت را نیز از این تشنگان دلشده دریغ نماید؟ چرا هر بار جشنواره ای در این شهر به راه افتاده به دور سوم و چهارم نکشیده تعطیلش کرده اند؟ دقیقاً از چه چیزی احساس خطر می شود؟ چرا هر بار مدیری از دل خود اهالی تئاتر در این شهر سر بر می آورد و می خواهد خدمت کند به انحای گوناگون برای به زیر کشیدنش طرح و نقشه می ریزند و سرنگونش می کنند؟! برکناری مدیر جوان خانه تئاتر حوزۀ هنری؛ جواد ایزددوست را از چه منظر دیگری می توان نگریست؟ از این گذشته با این همه ضعف در نهاد تئاتری ما، انحلال خانۀ تئاتر در این وانفسا چه دلیل و توجیهی می تواند داشته باشد؟! گاه این اتفاقات چنان حیرت آور می شود که ما اهالی تئاتر اصفهان احساس می کنیم موجودات مضر و زایدی هستیم که فقط دارند تحملمان می کنند. گاه به این فکر می کنیم که واقعاً به طوری کاملاً عامدانه قصد بر این است که تئاتر در اصفهان به کلی تعطیل شود یا چون نان مقدس بوسیده، به طاقچۀ فراموشی نهاده شود. به خدا قسم ما هم دلمان برای این خاک می تپد، ما هم از هر چه داریم می زنیم تا بلکه بتوانیم نوری به زوایای تاریک اذهان هم وطنانمان بتابانیم تا بلکه بتوانند زندگی بهتری را برای خود رقم بزنند. اگر صحبت بر سر دلسوزی است چه کسی در شرایط فعلی که نه توجیه اقتصادی وجود دارد، نه تضمینی که پس از چندین ماه تمرین، کار به اجرا برسد از هنرمند تئاتر می تواند دلسوزتر و فداکار تر باشد؟!
به خدا قسم که ما دیگر خسته شده ایم، رمق نداریم، توانی برای ادامه می خواهیم، جرعه آبی در این کویر خشک و تفته می طلبیم. تا کی می خواهید آب را بر ما ببندید؟ بنده پس از تئاتری که بهمن و اسفند گذشته در اصفهان با مشقت فراوان بر صحنه برده ام، در این ماه های آغازین سال در حالی که آماده می شدم متن کار جدیدم را برای اخذ مجوز به ادارۀ ارشاد ببرم ناگهان دچار چنان درگیری درونی شده ام که تا به حال برایم سابقه نداشته است. یک لحظه دیدم انگیزه ای برای تئاتر تازه بر صحنه بردن ندارم! چنین چیزی برای این حقیر که سالهاست تئاتر را دغدغۀ اصلی حیات خود می داند بس ناگوار و وحشت زاست! اما تحمل رنج بردن هم حد و اندازه ای دارد. وقتی مدام می کوشی و هر چه تلاش می کنی کمتر می رسی . این مسائل پیش می آید، این یأس و نا امیدی ها پیش می آید. گرچه می دانم که این بی انگیزگی موقتی است و آن عشق فروزان شعله ورتر از آن است که از این وجود خسته زبانه بیرون نکند، اما عزیزان مسئول! متولیان امر! بد نیست اگر هنرمندان تئاتر اصفهان؛ این قشر مظلوم و عاشق را کمی جدی تر بگیرید. والله که ما در این دنیا غریبیم، شما بر این غربت دامن نزنید.
وحید عمرانی (عضو کانون ملی منتقدان تئاتر ایران و جهان)
تئاتر ,های ,اصفهان ,سالن ,هنرمندان ,اند ,در این ,تئاتر اصفهان ,این شهر ,که با ,سالن های

درباره این سایت