اندر احوال ممیّزی در تئاتر اصفهان»
مدت هاست که اغلب اهالی تئاتر اصفهان از جمله این بنده اعتراض داریم به اینکه چرا باید مابین خط قرمزهایی که برای تئاتر اصفهان گذاشته می شود با خط قرمزهای پایتخت تا این حد تفاوت های فاحش و بارزی وجود داشته باشد؟ چرا باید در تئاتر پایتخت آزادی در گفتار، حرکات، پوشش و غیره تا این حد نسبت به اصفهان که آن هم کلانشهری بزرگ، مهم و کلیدی در عرصۀ جغرافیایی، ی و اجتماعی کشور به شمار می رود وجود داشته باشد؟
سال گذشته بنده این اعتراض را با یکی از مسئولان ادارۀ فرهنگ و ارشاد اسلامی اصفهان در میان گذاشتم و خاطرنشان کردم که اداره کردن امور هنری از جمله تئاتر در شهرستان ها به صورت ایالتی درآمده و تا حدودی حالت خودمختار یافته است. یعنی قانونی واحد و متحدالشکل وجود ندارد و مسئولین هر استان در قبال اعتراض هنرمندان شهر خود می گویند که ما در اینجا قانون خودمان را داریم. بنده عرض کردم که این روش نمی تواند زمینۀ شکوفایی تئاتر در استان ها به ویژه استان خودمان؛ اصفهان را فراهم کند. ایشان در پاسخ گفتند که رویه و ت اتخاذ شده در این مورد بدین گونه است که بر اساس شئون، فرهنگ بومی و باورهای مختلف در استان ها، گذاشتن این خط قرمزها بر عهدۀ مسئولین هر کدام از استان ها که شناخت کافی بر وضعیت اجتماعی و فرهنگی استان خود را دارند نهاده شده است، بنابراین ممکن نیست تئاتری که در تهران بر صحنه می رود، در اصفهان نیز امکان داشته باشد که اجرا شود یا هنرمندان تئاتر اصفهان نیز بتوانند تئاتری با مشخصه ها و آزادی های آن نمایش مذکور در اصفهان اجرا کنند. در پاسخ به ایشان گفتم که اگر دقت کنید متوجه می شوید که مدت هاست طرح جامعۀ جهانی کلید خورده و خواه ناخواه تمامی دنیا دارد به صورت متحدالشکل شدن به پیش می رود. این واقعیت را به راحتی می توان به طرز لباس پوشیدن مردم و به ویژه اکثریت جمعیت کشورمان که جوانان هستند مشاهده کرد. اصلاً همین کت و شلواری که ما می پوشیم را ببینید، در تمامی دنیا استفاده می شود، ما هم آن را از کشورهای دیگر وارد کردیم و جزو لباس های سنتی ایرانی نیست. وضعیت کل دنیا به این گونه است حال دیگر چه رسد به مسائل درونی یک کشور، کمی کوته نظری است اگر ما بخواهیم مردم استان خود را افرادی ندیده حساب کنیم که ظرفیت و گنجایش کمی آزادی در گفتار و اعمال را نداشته باشند. آن هم چه نوع آزادی، آن آزادی ای که در راه ارتقاء فرهنگ و هنر و بهبود وضعیت زندگی مادی و معنوی مردم صرف می شود و نه آزادی هایی که حتی بخواهد چهارچوب های موجود فعلی را در هم بشکند.
در سال جاری با یکی از نمایندگان اصفهان در مجلس همکلام شدم و با ایشان نیز این معضل را مطرح کردم، در پاسخ گفتند که در ایام نوروز در پل طبیعت تهران حضور داشته اند و شاهد مراسمی بودند که اگر همان مراسم به همان شکل در شهر اصفهان برگزار شود هزاران تن کفن پوش به خیابان ها می آیند. به ایشان پاسخ دادم که آیا شما تا به حال گذرتان به زیر پل خواجوی خودمان در همین ایام شادمانی نوروز نیافتاده است تا ببینید مردم چه می کنند؟ یا مثلاً به بیشۀ ناژوان نرفته اید یا در ارتفاعات کوه صفه شاهد رفتار از بند رستۀ مردم نبوده اید؟ گفتند اینها خارج از برنامۀ دولتی است و مردم خودشان انجام می دهند اما در پل طبیعت تهران آن مراسم از سوی خود نهاد دولتی بود. حالا بنده عرض می کنم اگر برنامه از سوی خود نهاد دولتی باشد کنترل کردنش آسان تر است یا اگر به دلیل ممنوعیت ها توسط خود مردم برپا شود؟ گمان می کنم که جواب کاملاَ روشن باشد.
از طرفی ما این مثال را داریم برای آزادی های معمول در تئاتر می زنیم و نه چیز دیگر و باید توجه داشته باشید که بر فرض کسانی که با دیدن یک مراسم کفن می پوشند و در دفاع از ارزش ها به خیابان می آیند، کسانی نیستند که سی الی چهل هزار تومان بپردازند، سه ساعت وقت رفتن به تئاتر، دیدن آن و برگشتن را صرف کنند تا فردایش به خاطر جریحه دار شدن اعتقادات خود کفن پوشیده به خیابان بیایند. مخاطب تئاتر در کشور محدود است و در شهرستان ها بسیار محدودتر، مخاطب تئاتر جزو طبقۀ فرهیخته تر جامعه به شمار می رود، طبقه ای که اهل مطالعه و تفکر است. حال با توجه به این موضوع آیا سزاوار است که ما محدودیت هایی دو چندان را برای هنرمندان تئاتر استان و مردم خودمان اِعمال کنیم به خاطر مراعات حال آن دسته از اقشار ویژه که هرگز پا به سالن تئاتر نمی گذارند؟! کسانی که تماشاگر ثابت تئاتر هستند را قربانی کنیم به خاطر کسانی که حتی آدرس سالن های تئاتر شهرشان را نمی دانند؟!
بنده به ضرس قاطع عرض می کنم یکی از دلایل مهم و اصلی شکوفا نشدن قلم درام نویسان در استان ما همین محدودیت گذاشتن های اشتباه است. نویسندۀ ما وقتی قلم به دست می گیرد در همان ابتدا به جای اینکه بتواند مرغ خیال و قریحۀ خود را به پرواز در بیاورد، خودش می آید و بندی بر پای آن زده، در قفسی زندانی اش می کند، تحت این عنوان که حال چگونه بنویسم که ادارۀ ارشاد اسلامی به آن مجوز اجرا بدهد؟ این فاجعه است، چنین چیزی به مثابۀ یک تحلیل بَرندۀ مخرّب اندیشه عمل می کند و خلاقیت را در نطفه می خشکاند.
به جرأت می توانم بگویم که ما هم اکنون به همان اندازه که به ساخت سالن های جدید تئاتر در اصفهان نیازمندیم به یک فضای باز حداقل در حد تهران نیز به شدت نیازمندیم، گرچه حتی خود هنرمندان پایتخت هم به خاطر محدودیت هایی که دست و پایشان را بر صحنه بسته است شکایت دارند.
هم اکنون مدت هاست که عصر اطلاعات فرا رسیده است. با وجود فضاهای مجازی، ارتباط جمعی، ماهواره ها و غیره نمی توان جلوی سرازیر شدن انواع اطلاعات و سایر فرهنگ ها را به سمت مردم هیچ کشوری سد کرد. تنها ممنوعیت ایجاد کردن و محدودیت گذاشتن راه حل مقابله با مسائلی که نمی خواهیم در میان مردممان شایع شوند نیست و نخواهد بود.
ما در شهری همچون اصفهان با این مخاطب بسیار قلیل و اندک برای تئاتر اگر بخواهیم مردم بیشتری را به سالن های تئاتر بکشانیم چاره ای نداریم جز اینکه مسائل و مشکلات روز خود آنها را بر صحنه بازگو کنیم. مردم وقتی مشکلات و معضلات و دغدغه های هر روزۀ خود را بر صحنه ببینند البته که به سمت تئاتر جذب می شوند. اخیراً شاهد بودیم که نمایشنامه ای توسط یکی از هنرمندان تئاتر اصفهان به ادارۀ ارشاد برای اخذ مجوز ارائه شد که تم و موضوع اصلی آن بر حول محور سقط جنین بود. این متن برای اجرا رد شد و اجازۀ تمرین پیدا نکرد تنها به این دلیل که چرا باید چنین مسائلی را در تئاتر بازگو کرد؟ بنده عرض می کنم که بر فرض مثال اگر یک بیماری داشته باشیم و بخواهیم آن را مداوا کنیم در ابتدا چه باید کرد؟ اول لازم است که درد مشخص شده و نشان داده شود. اگر نتوانیم آن درد را نشان بدهیم پس چگونه پزشک می تواند نوعش را مشخص کند و برای مداوا دارو تجویز کند؟! دردهای اجتماعی ما هم به همین گونه هستند. آیا ما در اصفهان با معضلی به نام سقط جنین روبرو نیستیم؟ البته که هستیم، با یک پرس و جوی ساده در چند بیمارستان متوجه آمار وحشتناکی از این مورد خواهید شد. بسیار خوب حالا ما به جای اینکه به فکر چاره برآییم اگر فقط بخواهیم آن را پنهان کنیم آیا به کجا می رسیم؟ آیا چنین روشی همان پنهان کردن آشغال ها زیر فرش سالن پذیرایی یک خانه به مثابۀ جامعه نیست؟
همان طور که اصفهانی ها به خوبی می دانند و خواص تئاتر در سایر استانها، در زمان پیش از انقلاب هنرمندی در اصفهان داشتیم به نام رضا ارحام صدر، فردی که تئاتر را در اصفهان به یکی از جاذبه های این شهر تبدیل کرده بود و رونقی برای آن ایجاد کرده بود که نه قبل از او و نه بعد از او هرگز به وجود نیامد. رمز موفقیت او چه بود؟ بنده به شما می گویم؛ این بود که حرف دل مردم را بر صحنه می زد. از تئاتر به مثابۀ زبان مردم بهره می برد. او حتی در حضور شخص اول و دوم مملکت در آن زمان که برای تماشای تئاترش به اصفهان آمده بودند بر صحنۀ تئاتر تندترین انتقادات ی و اجتماعی را مطرح کرد و حتی موجب گردید تا تک تک مشکلاتی که به آنها اشاره کرده بود در اصفهان برطرف شوند.
هم اکنون نیز در بر همین پاشنه می چرخد، تا وقتی که ما مدام از ممنوعیت ها دم بزنیم، بر روی ظرفیت مردم خودمان هیچ حسابی باز نکنیم و آنها را نادان و ناآگاه فرض کنیم، دست و پای هنر و اندیشه را ببندیم و بر جلوی آن سد بزنیم، زمانی که این سد شکسته شد نیرویش هر آنچه را که می خواستیم از آن محافظت و پاسداری کنیم، به یک باره می شوید و می روبد و با خود می برد.
وحید عمرانی (عضو کانون منتقدان تئاتر ایران و جهان)
تئاتر ,اصفهان ,مردم ,ها ,های ,استان ,در اصفهان ,یکی از ,که ما ,تئاتر اصفهان ,تئاتر در ,هنرمندان تئاتر اصفهان ,وجود داشته باشد؟

درباره این سایت